تبليغاتX
پرتقال
 

سلام

درست یک سال و یک ماه پیش این وبلاگ به روز شد.با کلی عجله. با این امید که کمتر از یک ماه دوباره به روز بشه.ولی نشد.

اولش میخواستم حذفش کنم ولی بعد یادم اومد اگه این وبلاگ هم حذف بشه چیزی واسم نمیمونه که یادم بیاره یه روزی دغدغه های زندگیم قشنگ تر و با ارزش تر از دغدغه های امروزم بوده.حذف نشد تا شاید تلنگری باشه برای یه شروع دوباره.

 

*میگن مردن پایان نیست.شروع دوباره است.

 

 

من غریبم،به غربت افتادم/

از خودم،از خودی که مرده شده

زندگی را به گریه افتادم/

وسط خاطرات خورده شده

مادرم لرزه های پی در پی

پدرم در گسل به خواب عمیق

رفته/از یاد و خاطرات خودش

من گرفتار قرص های رقیق

سال نو،سال نو مبارک باد

بدنم بوی جلبک نو داشت

مادرم توی ظرف سبزه مرا

جای بخت گره زده می کاشت

بعدِ بعدش هوا کمی بد شد

یک نفر مثل تو به من بُر خورد

من شدم یک هلال ماه بدل

و تو از توی دست من سُر خورد

من نشستم به یاد خاطره ها

رو به روی نبودنت و تو باز

مثل هر روزِ روزهای قشنگ

روی بالم نوشته ای "پرواز"

خسته ام از شعارهای قشنگ

خسته ام از تمام بودن ها

می روم جستجو کنم این بار

راه و رسم چگونه مردن را

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


بودن کافی نیست

سلام سلام سلام

کلی عجله دارم.واسه کلی کارای عقب مونده. فقط اومدم شعر جدیدمو بذارمو برم.

میخواستم کلی تغییرش بدم ولی به خاطر همون کارای عقب مونده نشد. حالا منتظر نظرات خوب و کار ساز شما دوستان عزیز هستم .

 

راستی تا یادم نرفته بگم. جشنواره فراموش نشه ها.آدرسش هم تو پیوندها هست هم تو پست قبل.

 

 

اینم یه جمله ی همینجوری از ننه گلاب:

"بودن کافی نیست ، مؤثر باش "

 

 

... و لوکیشن : اتاق سرد و نمور

سمت مغزت هجوم یک ساکشن

اروتیک بودن دو سوسک کثیف

روی لب های خشک تو

          " اکشن"

 

می مکد در خودش تمامت را

در خیالت به فکر ژان وال ژان

که بیاید و تو کوزت بشوی

و تو شک میکنی به هر دو جهان

 

یک فلاش بک به روز دَر رفتن

یک فلاش بک به فقر تا خورده

به زمین و زمان کودکی ات

به خدا که نیامده مرده

 

قصه کلش کلیشه ای تلخ است

نقش اول تو آکتور ناشی

مثل تکرار ممتد دومینو

و تو که قطعه ای از آن باشی

 

زندگی توی غده ای بدخیم

ذره ای از وجود یک سرطان

بی گناهی تو ، مقصر : ..... ،

" نه " /


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت


شاعر همیشه عاشق باران نمی ماند

۱. سلام

 

۲. دست رو دلم نذار که خونه.

بیماری های لا علاجی مثل فقر فرهنگی داره مغز استخوان جامعه رو پوک می کنه بعد ما نشستیم آدامس لاویز میترکونیم(اِ اِ اِ... آقا مگه نگفتم مارکشو شطرنچی کن).از قدیم گفتن یه دست صدا نداره. اما کی حاضره برای از بین بردن این بیماری ها تلاشی بکنه. این روزا هر کس به فکر خودشه. دستش رو کلاه خودشه که باد نبره .از من گرفته تا شاید شما.چند روز پیش سوار یه تاکسی شدم که رانندش خیلی ادعاش میشد.مثلا معلم بود.(از چه نوعش خدا میدونه )جوری حرف میزد که انگار خیلی از وضع کنونی جامعه (همون فقر فرهنگی) در عذابه. اما بعد کاشف به عمل اومد که خود شخص شخیصشون داره زیر فقر فرهنگی خفه میشه. این که چی گفتن و چی شد بماند(فوضولیتون گل کرده؟ها؟... خوب منم همینو می خواستم) .راستش چند روزیه احساسات بدی بر ما مستولی شده.احساس میکنم یه آدم صد ساله هستم که در تمام مدت این صد سال هیچ کدوم از حواس پنجگانم کار نمی کرده.(اینو فقط به شما گفتم آخه سن خانم ها یه رازه....)یا شاید احساس یه بچه که تازه به این دنیای پر از دورویی ها و دورنگی ها و ... پا گذاشته. قبلا هم این این چیزا (همون فقر فرهنگی ،دورویی و دورنگی و ...) رو میدیدم ولی تو این چند روز انگار یه نفر یه ذره بین به این بزرگی ( تو فکرش نرو. پیر میشیااااا...)گذاشته روی تمام ....... جامعه(اینقدر بد بین نباش .چون نمیدونستم اسمش رو چی بذارم نقطه چین گذاشتم.)و هی بهم گوش زد میکنه که ما مسئولیم.(توهّمه؟ نه؟).ای بابا . همه زیر فقر فرهنگی خفه میشن ، زیر خط فقر،نهایتش تو آب ،با گاز(البته اگه همون موقع قطع نشه...)،از گرما (برق شما تا اطلاع ثانوی قطع میباشد...) .چیه؟ چی میخوای؟ دنبال بقیه ی جمله میگردی؟ آهاااا... یادم اومد.همه با اینجور چیزا خفه میشن بعد من همین چند ثانیه پیش داشتم با قند خفه میشدم.اگر هم مرده بودم ( بگو دور از جون) میگفتن:اِواا... خدا شانس بده.فلانی شیرین کام از دنیا رفت. چه گویم که نا گفتنم بهتر است . حالا خودتون بگین. شاعر چه جوری عاشق بارون بمونه.اونم از نوعه اسیدیش. حرفام تموم نشده ولی چون دارم هنگ میکنم میرم سراغ شعر.

 

 

۳. راستی داشت یادم میرفت. جشنواره فراموش نشه ها. مدتش تمدید شد. برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ جشنواره " یار دبستانی من " مراجعه کنید .

 

 

۴.نقد یادتون نره .

 

روتین تر از همیشه خودم را کلیشه ام

مثل بخار " ها " شده ای روی شیشه ام

دیگر هجوم واژه مرا هل نمی دهد

در من چرندیات کسی گل نمی دهد

اینجا منی که چشم تو را خیره مانده بود

حس قشنگ نشئگی ام را پرانده بود

تو مثل قاتلی که خودش را جویده شد

من احمقی که کودنی ام را خریده شد

عشق جذامی ات بدنم را مچاله کرد

این سرنوشت لعنتی ام که حواله کرد

من را به دست پوچی دائم برای هیچ

در بین جاده های نزولی و مارپیچ

قصه شروع تلخ کسی سمت بودن است

احساس قرن بیست و یکم را سرودن است

شب ضلع سوم از هیجانی نهفته است

نیچه برای بار هزارم نگفته است

من از سقوط پوچی خود سقط می شوم

 


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت


شاخ کنکور شکست

   

به نام خدا

 

پژوهش سرای رازی (شیراز )برگزار می کند:

 

یار دبستانی من

 

بزرگترین جشنواره سراسری شعر دانش آموزی

 

 

انجمن آفرینش های ادبی ناژوان ( زیر مجموعه ی پژوهش سرای دانش آموزی رازی )

قصد دارد اولین جشنواره ی شعر سراسری و صرفا دانش آموزی را برگزار کند.

اختتامیه ی جشنواره ی شعر یار دبستانی من در تاریخ ۷ شهریور ماه در شهر

شیراز برگزار خواهد شد. مسئولین جشنواره امیدوارند این حرکت شروعی برای

حمایت از حقوق دانش آموزان ایران در تمامی زمینه ها باشد.

 

 

 

شرایط و توضیحات:

۱. این جشنواره در سطح دانش آموزی برگزار خواهد شد و حضور تمامی

دانش آموزان (در تمامی سطوح) بلا مانع می باشد.( پشت کنکوری ها هم

دانش آموز محسوب می شوند)

 

 

۲. جشنواره با موضوع آزاد در دو بخش غزل(قالب های کلاسیک و نیمایی)و شعر سپید(انواع شعر بدون وزن ...) برگزار خواهد شد. آخرین مهلت ارسال آثار ۲۰مرداد می باشد و با توجه به برگزاری حتمی اختتامیه در هفتم شهریور ماه مهلت ارسال آثار تمدید نخواهد شد.

 

 

۳. حداقل تعداد آثار ارسال شده ۳ عدد و حداکثر ۵ عدد میباشد

( دانش آموزانی که قصد دارند در هر دو بخش غزل و سپید شرکت

کنند باید از آثار خود در هر بخش ۳ اثر ارسال کنند)

 

 

۴. دریافت آثار از طریق اینترنت انجام خواهد شد . دانش آموزان

عزیز آثار خود را به صورت فایلattach (پیوست) شده به آدرس زیر ارسال فرمایند:

yaaredabestani@ymail.com

( ارسال شماره تلفن همراه یا منزل و توضیح مشخصات فردی اعم از سن مقطع تحصیلی و

محل اقامت ضروری می باشد.)

- دقت فرمایید آثار ارسال شده نباید هیچ گونه غلط تایپی داشته باشد بدیهی است در صورت

وجود این اشتباهات آثار به همان صورت داوری می شود.

 

 

۵. آثار ۳۰ نفر از افراد برگزیده در اولین مجموعه شعر دانش آموزی

به چاپ خواهد رسید و از هر ۳۰ نفر برگزیده برای شرکت در مراسم

اختتامیه دعوت به عمل خواهد آمد و به ۱۰ نفر از برگزیدگان مذکور

تندیس جشنواره و جوایزی اعطا خواهد شد.

(هزینه ی رفت و آمد برگزیدگان جشنواره به عهده ی برگزار کنندگان جشنواره می باشد)

 

 

۶. در انتخاب داوران جشنواره علاوه بر آشنایی ایشان با شعر امروز و داشتن

پیشینه ی قوی ملاک برتر را جوان بودن آنها قرار داده ایم تا ارتباط بین

شرکت کنندگان و داوران نزدیک تر از بقیه ی جشنواره ها باشد

داوران بخش غزل: ۱ . فاطمه اختصاری ۲ . محمد حسینی مقدم 

 ۳.حسین میرزایی.

داوران بخش سپید : به زودی علام خواهد شد.

 

 

مسئولین جشنواره ضمن آرزوی موفقیت برای تمامی دانش آموزان عزیز

امیدوارند با حمایت تمامی هنرمندان آغاز گر راهی برای پیشبرد اهداف

متعالی تمامی دانش آموزان هنرمند باشند.  

 


  

  بعد از پنج ماه دروری از دنیای مجازی سلام. (مجرم : کنکور )

بالاخره شاخ کنکور رو شکستیم.از همین جا به تمام برو بچه های کنکوری خسته نباشید میگم و دعا میکنم همه با رتبه ی خوب قبول بشن.من که فکر نمی کنم قبول بشم.(نتیجه:یک سال دیگه تو ناژوان تلپم).دیدین کنکور قبول نشدن هم انقدرها بد نیست.

از کنکور که بگذریم دلم برای خیلی ها تنگ شده بود.حالا زیاد جدی نگیرید.برای خودتون که نه وبلاگاتون.به چند تا از وبلاگ ها سر زدم ولی هیچ کدوم به اندازه ی وبلاگ من متروکه نبود.بابا شما دیگه کی هستین.وبلاگ به روز میکنین .درس می خونین. کنکور قبول میشین.قول میدم اون ته تهش یه چیزی میشین.البته قابل ذکر هست که این جانب سر جلسه ی کنکور دچار حادثه ای خوفناک شدم.خدا نصیب نکنه.بگذریم که چی شد.اما واقعا بد شانسی بزرگی بود.خلاصه اینکه امروز اومدم به وبلاگ یه  سر و سامانی بدم.اسم جلسه ی کنکور امد دباره دپرس شدم.حالا چرا میزنی.منظورم همون افسردگی بود.(این جمله برای جلو گیری از درگیری های احتمالی ذکر شد.)

این شعری رو که در زیر میبینید دقیقا یه روز قبل از کنکور تمام شد.واجب النقد هست.

 

من یک نفر را در خودم گم کرده ام آقا

شاید خودم را در شما گم کرده ام و یا

که من شبیه آن خر توی لجن مانده

هستم؟شدم؟یا میشوم؟من گیر کردم تا...

اینجا هوا توی سرم هی مشت می کوبد

من دختر خوبی نبودم، مثل تو حوّا

دارم می افتم از تمام اتفاقاتی

که... نه ولش کن،من دوباره ساکتم اما

ته مانده های یک جنین نیم مرده در

یک وان حمام پر از خون و کثافت را

سر میکشم روی تمام اعتقاداتی

که تو برایم ساختی ای مرد، هی آقا

در جا زدن روی حواس جامدت تلخ است

تلخ است حجم انتظاری که شبی...فردا

حتما خودم را دار / خواهم زد خودم را به

دیوانگی، من پَر، تو پَر، آقا بیا اینجا

من را بگیر از آب و خشکم کن که سردم شد

من ماهی ام ، اما...ولی...اما...ولی...اما...

                                                                                                                                       


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت


شروع یک تکرار

سلام.

با يه غزل در خدمتم.

ببين سرش دارد گيج مي رود انگار

وَ هي به دور خودش چرخ مثل يك پرگار

هواي مسموم و بوي الكل و بعدش

پدر ، كتك كاري ، مادرش به حال نزار

تمام هيكل ريزش به لرزه افتاده

دوباره دختركي خيس و غرق در ادرار

هواي خوني و مادر و‌َ لاشه اي بي جان

عروج كردن او از مسير زشت مدار

پدر پشيمان است ، چهره اش نشان مي داد

تصور مردن ، رو به روش چوبه ي دار

دو ماه بعدش هم كه پدر پرنده شد و

نشست توي قفس تا ابد وَ هي اخبار ...

***

عموي دختر باز خانه اش پر از دود است

وَ شرط مي بندد روي دخترك اين بار

چه خوب مي فهمد با تمام كودكيش

مدار مي چرخد و شروع يك تكرار

 


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


یک دوبیتی و یک رباعی

سلام.این اولین باره که دارم چیزی به جز شعر تو این وبلاگ می نویسم.حرف خاصی برای گفتن ندارم .فقط می خواستم طلسم سکوت رو بشکنم .و مهم اینه که طلسم و شکستم نه؟

و حالا با یه دو بیتی و یه رباعی در خدمتم

اول دو بیتی:

بدون تو هوا سرد است ،آری

و با تو خانه گرم است و بهاری

خدایا سایه اش از ما نگیری

تو را من دوست دارم ای بخاری

و حالا رباعی:

سارا تبرش گردن دارا را برد

افتاد سرش و لحظه ای بعدش مرد

ای وای ببین مادر دارا، سارا

از ترس سرش به میله ی تختش خورد


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 22:22 موضوع | لینک ثابت


 

هزار و سیصد و اندی بهار آمد و رفت

و روی ریل حیاتش قطار آمد و رفت

دو تاج گل٬عکسش٬حجله ای بدون عروس

و تسلیت و خلاصه چهار آمد و رفت

و مادرش که دو چشمش دو رود جاری بود

به رسم و عادت انسان کنار آمد و رفت

دو ماه بعدش هم تو نبوده ای هرگز

شبیه آن شبحی شد که تار آمد و رفت

غزل برای چنین مطلبی مناسب نیست

برای گفتن رسم قمار آمد و رفت

 


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


دیوار

 

یادداشت می کنم خودم را 

روی آخرین دیوار بن بست شهر

تا همه به بن بست رسیدنم را ببینند


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 2:21 موضوع | لینک ثابت


فنجان

تصویر یک زن توی فنجان شوهرم را برد

یک اعتماد سیزده ساله که در جا مرد

فنجان بعدی شوهرم من را نمی خواهد

او زنده ماندن را که بی سارا نمی خواهد

او دیگر آن مرد پر از شور و نشاطم نیست

من توی این فکرم که فنجان های بعدی چیست؟

فنجان قهوه مثل یک ردیاب عمل می کرد

او لحظه لحظه مثل یک مرداب عمل می کرد

من توی فنجان تا خود سارا فرو رفتم

تا عمق تا نامردی دارا فرو رفتم

من گم شدم توی تصاویری که مبهم بود

از دست دادم تکیه گاهی را که محکم بود

حالا من و تنهایی و افکار پاشیده

فنجان خالی و من و دارای رنجیده

حالا من و دارا و من در فکر این هستم

دارای من مرد است و من یک عقل بن بستم

توی سکانس آخری سارا توهم نیست

سارا منم - دارا تویی ٫ فنجان قهوه ایست !


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 23:39 موضوع | لینک ثابت


صلح جهانی

به روز که می رسم دوباره می بندم چشم بشر را

و زنجیر می کنم صلح جهانی را به تخت اتاقش

اما همین که به عقب بر می گردم

صدای گریه درختان باغ های زیتون را می شنوم

باید چشمان آن ها را هم ببندم

اما آنقدر بلندند

که دستم به صورتشان نمی رسد

ببینید

خودم را به ستون های صلح زنجیر می کنم

پس چرا باز هم دارم چشم هایتان را می بندم

آه

یادم آمد

ترک عادت سخت است

چند قرنی طول می کشد

چیزی نمانده

کمی صبر کنید


 

نوشته شده توسط فاطمه پاکنام در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting